تبليغاتX
حنظله

پرده اول؛ نمایشنامه

 

شاید هنوز بعضی‌ها یادشان باشد چند سال پیش را که نمایشنامه‌ای دانشجویی با موضوع ظهور حضرت ولی عصر علیه‌السلام چه سر و صداهایی به پا کرد. بیانیه‌ها صادر شد، کفن‌ها پوشیده شد، تقریبا در تمام شهرهای کشور تظاهرات به پا شد، نمایندگان مجلس، حوزه‌های علمیه، امامان جمعه و جماعت و هر که تریبونی داشت ناله‌ی وامحمدا و علی الاسلام السلام سر داد.

 

طومارها درمحکومیت دانشجوی نگارنده، خودش و پدر و مادرش که در تولد چنین فرزند ناخلفی نقش داشتند! جمع شد. و صد البته که دولت حاکمه‌ی آن دوران بیشترین نصیب را از فحش و فضیحت‌های منتشره از آن خود کرد. چرا که حاکم بودند و می‌بایست حواسشان جمع باشد. و خیلی‌ها فریاد کردند که اگر ما بودیم قطعا اجازه نمی‌دادیم همچین "فاجعه‌ای" رخ دهد و اگر هم رخ می‌داد اول خودمان را دار می‌زدیم بعد مسببین دیگر این ماجرا را.

 

هر چند به نظر نگارنده می‌شد آن نمایشنامه را به نوعی حاصل غفلت جوانی در بازی با کلمات گذاشت، اما اصل اعتاض عظیم مردمی در قبال این طور موضوعات زنگ خطری همیشگی برای آنانی است که به دل، انعقاد نطفه‌ی چنین جسارتهایی را در ذهنشان می‌پرورانند. و می‌بایست آفرین گفت بر مردمی که همیشه و هر جا به محض اینکه خبردار شدند کسی چشم طمع و نیش‌دار به عقاید و باورها و ارزش‌های دینی‌شان دارند هر طور که لازم بوده پا به صحنه گذاشتند. و البته در این میان حساب موج‌سواران و سیاسی کاران جداست.

 

فمنهم المنکر للمنکر بیده و لسانه و قلبه فذلک المستکمل لخصال الخیر. (نهج البلاغه ص 1263 حکمت 366) و از مردم گروهی هستند که هر گاه منکری را ببینند با دست و زبان و قلبشان آن منکر را انکار می‌کنند پس این گروه تمام خوهای نیک را دارا هستند.

 

در آن اتفاق "خواصی" که مردم به ایشان اعتماد داشته و به نوعی هدایت فکری اقشار مختلف مردم را به دست دارند، نقش مهمی داشتند و البته هنوز هم دارند.  

 

 

 

پرده دوم؛ درون شما فاسد است

 

همه‌ی ما در طول زندگی به امراض جسمانی مختلفی دچار می‌شویم که گاهی تا مدتها مخفی است و برای اثبات آن می‌بایست تن به آزمایش داد. و بعد از آزمایش، معلوم می‌شود بیماری تا کجا نفوذ کرده است. 

 

و لنبلونکم حتی نعلم المجاهدین منکم و الصابرین و نبلوا اخبارکم  (محمد 31)

"و ما به طور قطع همه شما را می‌آزماییم تا معلوم کنیم مجاهدین و خویشتن‌داران چه کسانی هستند و اعمالتان خبر دهد که در باطن چه دارید؟! "

 

همه‌ی ما در معرض آزمایش هستیم و روح ما به محک همین امتحانات الهی امراضش مشخص می‌شود.

 

بیشتر ما فکر می‌کنیم که آزمایش و امتحانات الهی با حوادثی عظیم همراه هستند مثل؛ سیل، زلزله، فلج شدن کودکان، دزدیده شدن اموال، فوت نزدیکان و حوادثی اینچنینی که بعضا واقع شدن در آنها بسیار طاقت فرساست. غافل از اینکه؛ بعضی آزمایش‌های الهی آنقدر نامحسوس و غیر ملموس هستند که بیشتر ما متوجه حضور در آن نیز نیستیم و به راحتی و بدون آنکه متوجه باشیم مهر "مردودی" بر پیشانی قلبمان حک می‌شود. و اینگونه است که برای ما ثابت می‌کنند که: روح شما مریض است. درون شما فاسد است!

 

 

پرده سوم؛ درون شما هم فاسد است

 

بسیار از آنانی که در زمان چاپ نمایشنامه‌ی دانشجویی داد و فریاد دفاع از ناموس دین و کیان اسلام را سر می‌دادند و دولت حاکمه و مسوولان وقت را مقصر اصلی می‌دانستند خود هم اکنون سکاندار امور فرهنگی کشور شده و در بوته‌ی آزمایش قرار گرفته‌‌اند. و چه بد مردود شدند.

در سال پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در حالی که هنوز داغ کاریکاتور‌های موهن غرب علیه آن دردانه هستی جگر امتش را می‌سوزاند، در ام القرای جهان اسلام و درست زیر گوشمان در وزارتخانه‌ای که سکان اصلی فرهنگ کشور را در دست دارد، چه جسارت‌هایی که به وجود مقدسش شد.

 

هر خواننده منصفی که هم نمایشنامه مزبور و هم سوالات آزمون ضمن خدمت فرهنگیان را خوانده باشد، می‌تواند احتمال بدهد که نمایشنامه‌ی دانشجویی حاصل غفلت و بازی با کلمات دانشجویی ساده لوح بوده است، اما نمی‌تواند محتمل بداند که سوالات آزمون ضمن خدمت فرهنگیان هم حاصل غفلت بوده باشد.

 

و کجا رفتند آن فریادها؟! چرا کسی کفن نپوشید؟! چرا حوزه‌های علمیه تعطیل نشد؟! چرا انجمن‌ها و احزاب و گروههای سیاسی تجمع اعتراض آمیز نکردند؟! چرا کسی ناله وامحمدا سر نداد؟! کجا رفت وا اسلامها؟! چرا "خواص" مردم را آگاه نکردند؟! چرا کسی اهمیت مسئله را روشن نکرد؟! و هزار چرای دیگر که پاسخ آنها تنها در یک جمله است.

 

ومنهم تارک لانکار المنکر بلسانه و قلبه و یده فذلک میت الاحیاء (نهج البلاغه ص 1263 حکمت 366) و از مردم گروهی هستند که هرگاه منکری را دیدند نه به زبان نهی از منکر می‌کنند نه به قلب و نه با دست خود کاری می‌کنند، آنان مردگان زنده هستند!

 

تمام آنهایی که شنیدند و خواندند و فهمیدند که در این آزمون کذایی چه گذشت و چه هتاکی بی‌شرمانه‌ای به وجود مقدس پیامبر اعظم گردید، همه و همه آزمایش شدند. و خوشا به حال مردم عوامی که با شنیدن خبر این فاجعه‌ی عظیم قلب‌شان به درد آمد و با شنیدن دستگیری عامل نویسنده‌ی آن دلشان اندکی روشن شد. اینان به اندازه وسع خود در این آزمایش الهی سربلند بوده و هستند. اما بدا به حال "خواصی" که هیچ نکردند و از ترس اینکه مبادا صندلی چند روزه وکالت و وزارتشان تحت الشعاع قرار گیرد، خفه‌ شده و فقط به ابراز تاسف بسنده کردند. و البته نویسنده مزبور را با دستبند نشان دادند که؛ بله ما برخورد کردیم!

 

اما تمام آنهایی که در قبال این حادثه سکوت کردند، بدانند که؛ زیاد دیر نیست وعده الهی برای آنانی که در این آزمایش مردود شده و بقای آخرت را به فنای دنیا فروختند.

 

و کاین من قریه هی اشد قوه من قریتک التی اخرجتک اهلکناهم فلا ناصر لهم. محمد 13

و چه بسیار مردمی که از مردم قریه‌ی تو ، که تو را بیرون کردند، نیرومند‌تر بودند؛ ولی در هنگام نزول عذاب یاوری نداشتند.

 

ما اعمال البر کلها و الجهاد فی سبیل الله عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الا کنفثه فی بحر لجی و ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر لا یقربان من اجل و لا ینقصان من رزق و افضل من ذلک کله کلمه عدل عند امام جائر. (نهج البلاغه ص 1263 حکمت 366)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 16:57  توسط حنظله  | 

همه‌ي ما در طول زندگي به امراض جسماني و دروني مختلفي دچار مي‌شويم كه گاها تا مدتها مخفي است و براي اثبات آن مي بايست تن به آزمايش داد. و بعد از آزمايش، پزشك به ما مي‌گويد كه شما فلان بيماري را داريد و اين يعني؛ جسم شما سالم نيست. 

امروزه برخي از آزمايشات پزشكي كه در گذشته بسيار وقت گير و زجر آور بوده‌اند آنقدر بي‌سر و صدا و با سرعت انجام مي‌شود كه براي مريض هيچ درد و جراحتي در پيش ندارد. اگر مادربزرگ يا پدر بزرگتان را براي انجام چنين آزمايشاتي به آزمايشگاه برده باشيد حتما ديده‌ايد؛ گاها باورشان نمي‌شود كه مثلا با زبان زدن به نوار يا لوله‌اي پلاستيكي پزشك فهميده باشد؛ قند يا اوره‌شان بالاست و درخواست آزمايشي مي‌كنند كه به "چشم" بيايد! تا مطمئن شوند كه آزمايش شده‌اند و انتظار دارند؛  هر آزمايشي، حتما با پر كردن شيشه‌اي از فضولات يا  فرو كردن سوزن در جايي از بدن همراه با زجر و جراحت بدني همراه باشد؛ مثل آزمايش مايع نخاعي كه شنيدنش هم طاقت انسان را طاق مي‌كند!

 

 

و لنبلونكم حتي نعلم المجاهدين منكم و الصابرين و نبلوا اخباركم محمد 31

"و ما به طور قطع همه شما را مي‌آزماييم تا معلوم كنيم مجاهدين و خويشتن‌داران چه كساني هستند و اعمالتان خبر دهد كه در باطن چه داريد؟! "

 

 آزمايش فقط براي جسم نيست. روح نيز نياز به آزمايش دارد و آزمايش مي‌شود كه انسان بفهمد مريض است. همه‌ي ما آزمايش خواهيم شد و روح ما به محك امتحان الهي امراضش مشخص خواهد شد.

شباهتي ظريف ميان آزمايشات جسماني با آزمايشات الهي به نظر مي‌رسد و آن برداشت ما از نحوه‌ي امتحان است. بيشتر ما فكر مي‌كنيم كه آزمايش و امتحانات الهي با حوادثي عظيم همراه هستند مثل؛ سيل، زلزله، فلج شدن كودكان، دزديده شدن اموال، فوت نزديكان و حوادثي اينچنيني كه بعضا واقع شدن در آنها بسيار طاقت فرساست. مثل همان مادر بزرگ و پدر بزرگهايي كه فكر مي‌كنند آزمايش حتما بايد به چشم بيايد!

غافل از اينكه؛ بعضي آزمايش‌هاي الهي آنقدر نامحسوس و غير ملموس هستند كه بيشتر ما متوجه حضور در آن نيز نيستيم و به راحتي و بدون آنكه متوجه باشيم مهر "مردودي" بر پيشاني قلبمان حك مي‌شود. و اينگونه است كه براي ما ثابت مي‌كنند كه؛ روح شما مريض است.

درون شما فاسد است!

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 19:47  توسط حنظله  | 

 ولنتاين يا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوريه برابر با 25 بهمن جشن گرفته ميشود. اين روز داراي سمبل هايي است كه بصورت خلاصه عبارتند از: 1- شكل يك قلب ساده و يا تير خورده 2- كيوپيد 3- كبوتر، قمري و مرغ عشق 4- گل رز 5- تور 6- گره‌هاي عشق 7- علامت-8 "X" روبان قرمز

اين سمبل ها هر كدام داراي تعريف و فلسفه اي خاص هستند. مثلا روبان قرمز به زمانهاي قديم بازميگردد كه شواليه ها هنگاميكه عازم جنگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت كرده و آن را به يادگار با خود مي بردند.
 
هويت ولنتاين مبهم است. در كل 3 ريشه تاريخي در رابطه با ولنتاين نقل گرديده كه به اختصار آنها اشاره ميكنيم.

جشنواره اي به نام LUPERCALIA كه 15 فوريه در رم باستان ميان كافران متداول بوده است. لوپركاليا جشن تطهير و زمان خانه تكاني بوده است. در اين جشن مشركين از خداي LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هايشان از گزند گرگها قدرداني ميكردند. در اين جشن زنان مجرد نامه هاي عاشقانه مينوشتند و درون گلدانهايي مي انداختند. مردان مجرد روم نيز هر كدام يكي از اين يادداشتها را از درون گلدانها بيرون كشيده و مشتاقانه بدنبال دختر نويسنده نامه ميرفتند.
 
كليساي كاتوليك حداقل 3 قديس بنام VALENTINE و يا VALENTINUS شناسايي كرده كه هر سه در روز 14 فوريه به قتل رسيده اند. ولنتاين مقدس يك كشيش مسيحي بوده كه در قرن سوم خدمت ميكرده است. برخي هم روز ولنتاين را به باور مردمان انگليس و فرانسه قرون وسطي نسبت ميدهند. آنها اعتقاد داشتند كه پرندگان در روز 14 فوريه جفت خود را انتخاب ميكنند. برگزاري جشن ولنتاين به شکل امروزي از دو كشور فرانسه و انگليس آغاز گرديد. اما در نگاه کلي، روز ولنتاين از روم به فرانسه و انگليس وسپس به آمريكا راه يافت و اكنون در تمام جهان جشن گرفته ميشود.
 
***
 
گويا ‹‹ نسبي بودن فرهنگ›› و يا دم از ‹‹جهاني شدن فرهنگ›› ها بهانه اي متقن براي سكوت تلخ و عقب نشيني تحقيرآميز ما شده است. نكته اساسي در اين است، اکنون كه جهاني شدن، هويت ايراني و مذهبي ما را به چالش كشيده است، چرا نبايد ما از جمله مللي نباشيم كه در عرصه ي جهاني شدن، فرهنگ خود را احياء و حتي تحميل نماييم و يا در كمترين حالت پايداري و مقاومت نماييم؟
 
فرهنگ ها، از ظرفيتهاي استفاده نشده اي برخوردارند تا در هنگام تصادم با فرهنگ بيگانه، از آن ظرفيتهاي بالقوه استفاده نمايند. ليكن گويا بخش فرهنگ، ادبيات و هنر ما اعتقادي به اين ظرفيتها نداشته و مهندسان فرهنگي اين مرز و بوم منفعلانه دم از "بريكولاژ فرهنگي" مي زنند.
 
سخن در اين اين است که چرا اكنون نسل جوان ما، ولنتاين را مي شناسد اما روز ‹‹مهرورزي›› كه به فاصله ي سه روز پس از آن فرهنگ وارداتي موهوم است و ريشه در تاريخ و فرهنگ اين مرز و بوم دارد را نشناسد؟
 
شايد اكنون كمتر ايراني باشد كه بداند 29 بهمن ماه طبق گاه شماري ايرانيان باستان با نام ‹‹سپندارمزگان›› و يا روز عشق ايرانيان به ثبت گرديده است، اما در عوض جسارت و نفوذ فرهنگ وارداتي كدر و موزائيكي ولنتاين تا بدانجا پيش مي رود كه جسته و گريخته از آن تعبير به عيد مي شود و بازار در هوس سودي سرشار به حركت در مي آيد.
 
از اين رو منطقي به نظر مي رسد، با ريشه يابي، كالبد شكافي و آسيب شناسي چنين پديده هايي ضمن احترام به توقعات و خواسته هاي نسل جوان، با استفاده از مباني ملي و مذهبي، معادل سازي مناسب صورت پذيرد و في المثل روز هايي مانند ازدواج حضرت علي(ع) و حضرت زهراء(س) و يا همين روز سپندارمزگان به عنوان روز مهرورزي و يا با عناوين مشابه نامگذاري گردد. به اين اميد که اضمحلال تدريجي فرهنگ، تاريخ و هويت خود را شاهد نباشيم.
 
منبع سایت ایران 1404
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 17:46  توسط حنظله  | 

نویسنده یا گوینده باید بداند که کلمات "بار" دارند و استفاده از هر کلمه‌ای در هر جا، مناسب نیست. گاه یک کلمه‌ی نابجا "بار" را طوری کج می‌کند که نه تنها به منزل نمی‌رسد، که به بیراهه‌ای خطرناک می‌رود. بیراهه‌ای که چه بسا برای برون رفت از آن، باید غرامت سنگینی پرداخت. 

 

 

 

"مهناز قند فروش"، مسوول امور بانوان استانداری تهران در گفتگو با همشهری جوان ــ شماره 105 صفحه 14، گفتگویی درباره‌ی نمایش لباس زنده‌ی زنان در ایران ــ جملاتی به کار برده که نشان می‌دهد؛ می‌شود کسی مشاور وزیر کشور هم باشد و راجع به کلماتی که کنار هم می‌نشاند تامل نکند. یا حتی می‌شود کسی استاندار پایتخت جمهوری اسلامی باشد، ولی راجع به جملاتی که می‌گوید فکر نکند.

 

به این جملات دقت کنید:

 

"یادم هست که رنگ یکی از لباس‌هایمان، آبی فیروزه‌ای بود، یکی از آقایان ایراد گرفت. گفت رنگش مناسب نیست و تحریک کننده است که دکتر دانشجو، استاندار تهران جواب صریح و محکمی داده بودند. بازتاب شدیدی هم داشت. گفته بودند که"اگر مشکل دارید، بروید خودتان را اصلاح کنید، دیگر به لباسها نسبتش ندهید."

فکرش را بکنید اگر در هر موضوع اجتماعی، که می‌بایست راجع به آن بحث و تبادل نظر و کارشناسی شود، به کارشناسان و منتقدین گفته شود:

"اگر مشکل دارید، بروید خودتان را اصلاح کنید."

در این صورت آیا می‌توان راجع به آن موضوع حرفی زد؟

 

مثل اینکه طرحی را برای نقد و اظهار نظر، نزد کارشناسی بفرستی در حالی که روی پاکتی که طرح را در آن گذاشته‌ای بنویسی:

"هرکس به این طرح انتقاد کند، معلوم است که مشکل فکری یا انحراف جنسی دارد!"

و یا اگر خیلی طرح مهمی باشد بنویسی:

"‌ لعنت بر پدر و مادر کسی که از این طرح انتقاد کند!"

 

حال فکر کنید که با این روش، بعد از مدتی چه بر سر موضوعات اجتماعی از این دست ــ نمایش زنده‌ی لباس ــ خواهد آمد؟ 

فکر می‌کنید در حوزه‌ی لباس و با این حرف استاندار، آیا دیگر کسی جرات انتقاد به لباسی که در واقع "هم زننده و هم تحریک‌کننده است" دارد؟!‌ به عبارت بهتر، با قبول این اصل؛ کمتر کسی حاضر است انگ هیزی و بدچشمی و شهوترانی را به خود بچسباند؛ در عوض "بیان نقاط ضعف این طرح" یا حداقل "عرضه‌ی نظر کارشناسی‌اش".

 

و اصولا بر این روش برخورد با نظر دیگران چه نامی می‌توان نهاد جز "خودکامگی و خود محوری"؟ اگرچه ضرب المثل گویایی هم در این زمینه داریم که "هر کسی از ظن خود شد یار من" و چه می‌شود وضع لباس و پوشش و نمایش‌های اینچنینی لباس، با این روش برخورد با منتقدین؟

 

قندفروش خود جواب این سئوال ما را داده است. وی در بخشی دیگر از این گفتگو از نمایش زنده‌‌ی لباس به عنوان یکی از "نیازهای واقعی" زنان ایرانی نام می‌برد. توجه کنید:

 

"تا حالا در حق زنان ما جفا شده، زنان ما دستخوش تجارت‌های سیاسی قرار گرفته‌اند و این باعث شده که نیازهای واقعی‌شان مغفول بماند" و با این توجیه که "ما خیلی از فیگورها را حذف کردیم، موزیک گذاشتیم و استانداردهای خارجی[!] را رعایت کردیم" لباسهای رنگی‌ای را که بیشتر برای مهمانی‌ مناسب است را بر تن دختران مسلمان کرده و به عنوان مانکن روی (stage)"استیج"  فرستاده‌اند تا در برابر 50 رسانه‌ی خارجی cat wallk راه بروند، و بعد افتخار ‌کرده ‌است که:

 

"خیلی از زن‌ها را با جرات جلوی خبرنگاران خارجی آوردیم. رویترز خبرصفحه‌ی اولش را با یک عکس بزرگ، به ما اختصاص داده بود (تنها عکس خبر صفحه اول که عکس این جوری داشت) نیوزویک خبر اولش بود" و با شادمانی اعلام کرده است که خبرنگاران خارجی گفته‌اند:

 

" شما 27 سال، زنانتان هر چه می‌پوشیدند منعشان می‌کردید، ولی الان دارید می‌گویید که این صدتا لباس، هر کدامشان را می‌خواهید انتخاب کنید."

 

و چه می‌توان گفت در برابر یک مشاور استاندار، که تحت تاثیر یک فضای معمولی رسانه‌ای، تکرار می‌کنم یک فضای معمولی، آنچنان جوزده شده است که :

"خبری که 1100 بار، در رادیو و تلویزیون‌های خارجی منعکس شد، اصلا خود 70-80 خبرنگاری که آمده بودند، رقابت داشتند برای انعکاس [گویی رقابت خبرنگاران برای انعکاس خبر، یک اتفاق عجیب و غریب است، نه وظیفه‌ای همیشگی] این جشنواره و نمایشگاه."

 

هر خبرنگار تازه کاری می‌داند که اغلب رسانه‌های غیر ایرانی، صفحات و ساعاتی از برنامه‌های خود را به مد و لباس اختصاص می‌دهند ـــ آن هم بدون هیچ سانسوری و البته با استفاده از تمام امکاناتی که قندفروش در این برنامه از استفاده‌ی از آن محروم! بوده است ـــ و اینکه این "نمایش زنده‌ی لباس زنان در ایران" تیتر یک این رسانه‌ها ــ به ادعای خانم مشاور ــ شده است، نه تنها مایه‌ی شعف و شادمانی نیست که باید از خودمان بپرسیم " مگر ما چه کردیم؟! که اینچنین مستحق پوشش خبری شده‌ایم؟"

 

و البته که باید بپرسیم چه کردیم "ما"؟! چرا که هیچ کس جرات! ندارد بگوید، که چه کردید "شما"؟!

و هیچ کس نیست که به سوال استاندار محترم "که محکم پشت سر کار ایستاده و می‌گوید: "اگر اشکالی دارد بیایید اشکالش را بگویید" پاسخ دهد! و چه کسی جرات! دارد که به این سئوال پاسخ دهد؟!

 

و یا اینکه چرا هیچکس جرأت نکرد که این شوی لباس را در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ـــ به عنوان یک رسانه‌ی معمولی! ـــ پخش کند که زنانی که مدعی هستند در حقشان" 27 سال" جفا شده بینند و انتخاب کنند؟

 

و چرا کسی نپرسید کدام زنان؟ کدام جفا؟ کدام 27 سال؟ کدام منع؟

 

فرمود شخصیت هر کس زیر زبان اوست. و باز فرمود که کلام اسیر توست، تا زمانی که در دهان توست. و همین که از دهانت خارج شد، تو اسیر او هستی. اکنون استاندار تهران، مشاور اموربانوانش و البته سردبیر همشهری جوان، با این جمله، هم شخصیت خود را نمایان کرده‌اند و هم اسیر این جمله و تبعاتش هستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 23:27  توسط حنظله  | 

این انگلیسی جماعت زیادی ناتو و سیاس است! بدون آنکه کسی متوجه شود، زبان مادری‌شان را قالب کردند به دنیای بشریت به عنوان زبان بین‌المللی! کسی هم صدایش در نیامد که چرا باید انگلیسی بین‌المللی باشد؟! اصلا چرا فارسی نباشد؟ چرا ترکی نباشد؟ چرا عربی نباشد؟ به هر حال قالب کردند به جماعت. و امروز به هر کشوری که بخواهی بروی مهم نیست که زبان رسمی آن کشور چیست؟ انگلیسی بلد باشی کارت راه می‌افتد! اگر به جنگلهای آمازون هم بروی بالاخره در بین قبایل بدوی‌ آنجا هم که هنوز اسم بچه‌هایشان را "گرگ سفید" و "گراز تنها" می‌گذارند یک نفر پیدا می‌شود که انگلیسی بلد باشد و اولین سوالی که ازت خواهد پرسید این است که :"Do you speak english? " و خدا کند که بلد باشی؟! و الا معلوم نیست چطور می‌خواهی بهشان بفهمانی که گوشتت برای خوردن به عنوان شام قبیله خوشمزه نیست!!

 تازه این برای دنیای واقعی است در دنیای مجازی هم اگر بخواهی خوب سیر کنی انگلیسی بلد نباشی مجبوری کلی زور بزنی و تا مدتی الکی کلید‌ها و گزینه‌ها را کلیک کنی! که در این باب به خاطر دارم دوستی را که یک روز فریا برآورد که؛" به دادم برس!" و چه بد دردی گرفته بود؟! در یکی از سایتها یک گزینه‌ای را کلیک کرده بود، بدون آنکه معنایش را بفهمد و از آن کلیک به بعد، به محض روشن شدن رایانه‌اش دنیای مجازی پشت سر هم برایش عکسهای فلان می‌فرستاد!

الغرض؛ بنده حقیر هم به این نتیجه رسیدم که باید زبان مادری این انگلیسیهای نامرد استعمارگر را یاد بگیریم. مدتی در پی یافتن کلاسی بودیم که هم در پیت نباشد و هم به گروه خونی‌مان بخورد. مشكل در پیت را با استعلام از دوستانی که بعضا زبانشان بهتر از ما بود حل كرديم. اما گروه خونی ! از آن مشکلاتی است که نه تنها بر سر یاد گرفتن زبان، که در خیلی‌جاها برایمان مشکل ایجاد می‌کند.( توضیح خواهم داد).

***

آموزشگاه زبان "ایز‌ایران" آخرین گزینه‌ای بود که دوستان‌ زبان‌دانمان توصیه کردند.در خیابان میرداماد. گفتند هم امکانات دارد هم حساب و کتاب.

از خیابان حصاری که وارد شدم کنار در ورودی تابلو زده بودند "ورودی برادران". پیش خودم گفتم این یکی به گروه خونمان می‌خورد. برای انجام مراحل ثبت‌نام که به واحد ثبت‌نام رفتم متوجه شدم کلاسی که می‌بایست در آن شرکت کنم سه وقت بیشتر ندارد دو وقتش که جلویش نوشته بود "مخصوص خواهران" که قیدش را زدم و دیگری که نوشته بود "برادران" اصلا به ساعت کاری‌ام نمی‌خورد. پرسیدم ؛"به جز این ساعت ساعت دیگری برای برادران کلاس ندارید؟ ساعت این کلاس برای من اصلا مناسب نیست."

مسوول ثبت‌نام نگاهی کرد و خیلی محجوب انگار که می‌خواهد رازی را با من در میان بگذارد سرش را مقداری جلو آورد که صدایش به گوشم راحت برسد و گفت:" کلاس خواهران هم می‌تونید بشینید.مختلطه!"

دو ریالی‌ام افتاد که خواهران و برادران کشک است! و کلاسها از بیخ مثل باقی جاهاست! اما همچنان با توجه به اسم و رسم موسسه اعتماد کرده و قبول کردم که سر همین کلاس بروم!

در زدم. خانم معلم آمدند پشت در. خانمی بودند که به چشم خواهری هم نمی‌شود تصویرسازی کرد! کلاسی بود حدود دوازده متر . یک طرف خواهران! بودند یک طرف برادران!. تقریبا تمام حاضران کلاس از دیدن روی ماه پوشیده از محاسن ما مسرور شده بودند!

خانم معلم کلاس را ادامه داد. و چه کلاس صمیمی و دوستانه ای بود!

وسط درس خانم معلم به من اشاره کرد که باید یک Nickname برای خودت انتخاب کنی! و گفت چه اسمی دوست داری گفتم: ali گفت: نمی‌شود حتما باید یک اسم انگلیسی باشد.

برایم اسم tony را انتخاب کرد.

***

عرض کردم که این انگلیسی جماعت ناتو و سیاس است، اما این یکی به نظرم بیشتر به حماقت جماعتی بر‌می‌گردد که فکر می‌کنند اگر بخواهند انگلیسی یاد بگیرند، حتما باید حتی اسمشان را هم عوض کنند! و حتما هم باید کلاسهایشان مختلط باشند تا درس خوب تفهیم شود! و چه بهتر که صمیمیت هم در میان باشد تا بازدهی کار بالا رود! اصولا ما جماعت هر جا که خواستیم یک چیزی یک حرفه‌ای یک علمی یا تکنولوژی مفیدی را از بیگانگان بگیریم، فکر می‌کنیم حتما باید آن را همانطور که آنها استفاده می‌کنند و طبق فرهنگ آنها استفاده کنیم. مثل معروف قديمي‌اش رضاخان است كه فكر كرد اگر ايراني جماعت بخواهد پيشرفت كند بايد ناموسش را وقف عام كند! و  مثل امروزي‌اش مترو است، كه از وقتي آمده بعضي از اين جوانان خام فكر مي‌كنند واقعا آمده‌اند در متروي لندن و با نامزد آينده‌شان! مجازند در ملاء عام[ ....] ، يا مثل اين رستورانهاي بالاي شهر يا هتل‌ها يا حتي بيمارستانها كه هر چه ستاره‌شان بيشتر مي‌شود فكر مي‌كنند حتما بايد با كراوات باشند و الا ستاره‌شان را پس مي‌گيرند و انگ ننگين جهان سومي بهشان مي‌زنند. و به چشم خودم ديده‌ام كه يكي از بيمارستانهاي دولتي در معذورات بندهاي قانون قرار گرفته‌ بودند، پيراهن نگهبانان را طوري طراحي كرده‌ بودند كه نوار جلوي پيراهن كه دكمه‌ها رويش نصب مي‌شود شبيه كراوات باشد.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 23:22  توسط حنظله  |