فكرش را بكنيد! طرف ميكروفون مزين به آرم صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران را دستش گرفته، راه افتاده توي خيابان كه به مناسبت سيامين سالگرد انقلاب گزارش تهيه كند. و مثلا بپرسد؛ نظر شما راجع به اينكه انقلاب سي ساله شده چيست؟ يا احساس شما چيست كه انقلاب شده؟ و از اين سوالها!
بعد فكرش را بكنيد؛ نگاهش ميافتد به دو شهروند نسبتا مسن خوش پوش و مرتب؛ كه ظاهري آراسته و پاكيزه دارند ( اگر بخواهم برايتان مثال بزنم كه افراد مصاحبه شونده شبيه چه كسي بودند بايد تيپ و ظاهر پرفسور مولاناي معروف را مد نظرتان داشته باشيد)
و بعد فكرش را بكنيد به خيال اينكه سوژهي داغ شكار كرده و ميتواند شب گزارشش را به عنوان يك گزارش متفاوت بفرستد روي آنتن صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، حمله ميكند طرف دو پيرمرد و ميگويد: رنگ رخساره خبر ميدهد از سر درون! قيافهها نشون ميده زياد با انقلاب ميونه خوبي نداريد؟!
حالا فكرش را بكنيد كه واقعا يك خبرنگار، يك دبير خبر، يك سردبير، يك معاونت سياسي يا هر كس ديگري كه قبل از پخش اين گزارش را ديده و مهر تاييد به آن زده، چقدر ميتواند احمق باشد كه فكر ميكند؛ هر كس ظاهري آراسته و منظم و زيبا داشت و خوب لباس پوشيده بود؛ حتما ته دلش با نظام مشكل دارد و هر كس به هم ريخته بود و قيافهي تصادفي و لباسي چروك و در هم و برهم داشت لابد از مدافعان سرسخت نظام و انقلاب است.
فكرش را بكنيد! بعد اگر ديديد باورتان نميشود اينجا را ببينيد. (۱۶/۱۱/۱۳۸۷ اخبار ۲۰:۳۰)
