تبليغاتX
حنظله
  

 باد نوروز وزیده است به کوه و صحرا

جامه عید بپوشند، چه شاه و چه گدا

 

بلبل باغ جنان را نبـــود راه به دوست      

نازم آن مطـرب مجلس کـــه بود قبله‌نما

 

صوفى و عارف ازین بادیه دور افتـادند      

جـام مى گیر ز مطرب، که رَوى سوى صفا

 

همه در عید به صحرا و گلستان بروند      

من ســرمست، ز میخـانه کنـم رو به خدا

 

عید نوروز مبارک به غنــــى و درویش      

یـار دلـدار، ز بتخــانــه درى را بـــگشا

 

گر مرا ره به در پیر خــــــرابات دهى         

بــه سر  و جان به سویش راه نوردم نه به پا

 

سالها در صف اربــــــاب عمائم بودم         

تــا بـــه دلـدار رسیدم نــکنم بـــاز خــطا

 

 

سروده‌ی روح الله الموسوی الخمینی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 17:15  توسط حنظله  | 

پرده اول؛ نمایشنامه

 

شاید هنوز بعضی‌ها یادشان باشد چند سال پیش را که نمایشنامه‌ای دانشجویی با موضوع ظهور حضرت ولی عصر علیه‌السلام چه سر و صداهایی به پا کرد. بیانیه‌ها صادر شد، کفن‌ها پوشیده شد، تقریبا در تمام شهرهای کشور تظاهرات به پا شد، نمایندگان مجلس، حوزه‌های علمیه، امامان جمعه و جماعت و هر که تریبونی داشت ناله‌ی وامحمدا و علی الاسلام السلام سر داد.

 

طومارها درمحکومیت دانشجوی نگارنده، خودش و پدر و مادرش که در تولد چنین فرزند ناخلفی نقش داشتند! جمع شد. و صد البته که دولت حاکمه‌ی آن دوران بیشترین نصیب را از فحش و فضیحت‌های منتشره از آن خود کرد. چرا که حاکم بودند و می‌بایست حواسشان جمع باشد. و خیلی‌ها فریاد کردند که اگر ما بودیم قطعا اجازه نمی‌دادیم همچین "فاجعه‌ای" رخ دهد و اگر هم رخ می‌داد اول خودمان را دار می‌زدیم بعد مسببین دیگر این ماجرا را.

 

هر چند به نظر نگارنده می‌شد آن نمایشنامه را به نوعی حاصل غفلت جوانی در بازی با کلمات گذاشت، اما اصل اعتاض عظیم مردمی در قبال این طور موضوعات زنگ خطری همیشگی برای آنانی است که به دل، انعقاد نطفه‌ی چنین جسارتهایی را در ذهنشان می‌پرورانند. و می‌بایست آفرین گفت بر مردمی که همیشه و هر جا به محض اینکه خبردار شدند کسی چشم طمع و نیش‌دار به عقاید و باورها و ارزش‌های دینی‌شان دارند هر طور که لازم بوده پا به صحنه گذاشتند. و البته در این میان حساب موج‌سواران و سیاسی کاران جداست.

 

فمنهم المنکر للمنکر بیده و لسانه و قلبه فذلک المستکمل لخصال الخیر. (نهج البلاغه ص 1263 حکمت 366) و از مردم گروهی هستند که هر گاه منکری را ببینند با دست و زبان و قلبشان آن منکر را انکار می‌کنند پس این گروه تمام خوهای نیک را دارا هستند.

 

در آن اتفاق "خواصی" که مردم به ایشان اعتماد داشته و به نوعی هدایت فکری اقشار مختلف مردم را به دست دارند، نقش مهمی داشتند و البته هنوز هم دارند.  

 

 

 

پرده دوم؛ درون شما فاسد است

 

همه‌ی ما در طول زندگی به امراض جسمانی مختلفی دچار می‌شویم که گاهی تا مدتها مخفی است و برای اثبات آن می‌بایست تن به آزمایش داد. و بعد از آزمایش، معلوم می‌شود بیماری تا کجا نفوذ کرده است. 

 

و لنبلونکم حتی نعلم المجاهدین منکم و الصابرین و نبلوا اخبارکم  (محمد 31)

"و ما به طور قطع همه شما را می‌آزماییم تا معلوم کنیم مجاهدین و خویشتن‌داران چه کسانی هستند و اعمالتان خبر دهد که در باطن چه دارید؟! "

 

همه‌ی ما در معرض آزمایش هستیم و روح ما به محک همین امتحانات الهی امراضش مشخص می‌شود.

 

بیشتر ما فکر می‌کنیم که آزمایش و امتحانات الهی با حوادثی عظیم همراه هستند مثل؛ سیل، زلزله، فلج شدن کودکان، دزدیده شدن اموال، فوت نزدیکان و حوادثی اینچنینی که بعضا واقع شدن در آنها بسیار طاقت فرساست. غافل از اینکه؛ بعضی آزمایش‌های الهی آنقدر نامحسوس و غیر ملموس هستند که بیشتر ما متوجه حضور در آن نیز نیستیم و به راحتی و بدون آنکه متوجه باشیم مهر "مردودی" بر پیشانی قلبمان حک می‌شود. و اینگونه است که برای ما ثابت می‌کنند که: روح شما مریض است. درون شما فاسد است!

 

 

پرده سوم؛ درون شما هم فاسد است

 

بسیار از آنانی که در زمان چاپ نمایشنامه‌ی دانشجویی داد و فریاد دفاع از ناموس دین و کیان اسلام را سر می‌دادند و دولت حاکمه و مسوولان وقت را مقصر اصلی می‌دانستند خود هم اکنون سکاندار امور فرهنگی کشور شده و در بوته‌ی آزمایش قرار گرفته‌‌اند. و چه بد مردود شدند.

در سال پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در حالی که هنوز داغ کاریکاتور‌های موهن غرب علیه آن دردانه هستی جگر امتش را می‌سوزاند، در ام القرای جهان اسلام و درست زیر گوشمان در وزارتخانه‌ای که سکان اصلی فرهنگ کشور را در دست دارد، چه جسارت‌هایی که به وجود مقدسش شد.

 

هر خواننده منصفی که هم نمایشنامه مزبور و هم سوالات آزمون ضمن خدمت فرهنگیان را خوانده باشد، می‌تواند احتمال بدهد که نمایشنامه‌ی دانشجویی حاصل غفلت و بازی با کلمات دانشجویی ساده لوح بوده است، اما نمی‌تواند محتمل بداند که سوالات آزمون ضمن خدمت فرهنگیان هم حاصل غفلت بوده باشد.

 

و کجا رفتند آن فریادها؟! چرا کسی کفن نپوشید؟! چرا حوزه‌های علمیه تعطیل نشد؟! چرا انجمن‌ها و احزاب و گروههای سیاسی تجمع اعتراض آمیز نکردند؟! چرا کسی ناله وامحمدا سر نداد؟! کجا رفت وا اسلامها؟! چرا "خواص" مردم را آگاه نکردند؟! چرا کسی اهمیت مسئله را روشن نکرد؟! و هزار چرای دیگر که پاسخ آنها تنها در یک جمله است.

 

ومنهم تارک لانکار المنکر بلسانه و قلبه و یده فذلک میت الاحیاء (نهج البلاغه ص 1263 حکمت 366) و از مردم گروهی هستند که هرگاه منکری را دیدند نه به زبان نهی از منکر می‌کنند نه به قلب و نه با دست خود کاری می‌کنند، آنان مردگان زنده هستند!

 

تمام آنهایی که شنیدند و خواندند و فهمیدند که در این آزمون کذایی چه گذشت و چه هتاکی بی‌شرمانه‌ای به وجود مقدس پیامبر اعظم گردید، همه و همه آزمایش شدند. و خوشا به حال مردم عوامی که با شنیدن خبر این فاجعه‌ی عظیم قلب‌شان به درد آمد و با شنیدن دستگیری عامل نویسنده‌ی آن دلشان اندکی روشن شد. اینان به اندازه وسع خود در این آزمایش الهی سربلند بوده و هستند. اما بدا به حال "خواصی" که هیچ نکردند و از ترس اینکه مبادا صندلی چند روزه وکالت و وزارتشان تحت الشعاع قرار گیرد، خفه‌ شده و فقط به ابراز تاسف بسنده کردند. و البته نویسنده مزبور را با دستبند نشان دادند که؛ بله ما برخورد کردیم!

 

اما تمام آنهایی که در قبال این حادثه سکوت کردند، بدانند که؛ زیاد دیر نیست وعده الهی برای آنانی که در این آزمایش مردود شده و بقای آخرت را به فنای دنیا فروختند.

 

و کاین من قریه هی اشد قوه من قریتک التی اخرجتک اهلکناهم فلا ناصر لهم. محمد 13

و چه بسیار مردمی که از مردم قریه‌ی تو ، که تو را بیرون کردند، نیرومند‌تر بودند؛ ولی در هنگام نزول عذاب یاوری نداشتند.

 

ما اعمال البر کلها و الجهاد فی سبیل الله عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الا کنفثه فی بحر لجی و ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر لا یقربان من اجل و لا ینقصان من رزق و افضل من ذلک کله کلمه عدل عند امام جائر. (نهج البلاغه ص 1263 حکمت 366)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 16:57  توسط حنظله  | 

همه‌ي ما در طول زندگي به امراض جسماني و دروني مختلفي دچار مي‌شويم كه گاها تا مدتها مخفي است و براي اثبات آن مي بايست تن به آزمايش داد. و بعد از آزمايش، پزشك به ما مي‌گويد كه شما فلان بيماري را داريد و اين يعني؛ جسم شما سالم نيست. 

امروزه برخي از آزمايشات پزشكي كه در گذشته بسيار وقت گير و زجر آور بوده‌اند آنقدر بي‌سر و صدا و با سرعت انجام مي‌شود كه براي مريض هيچ درد و جراحتي در پيش ندارد. اگر مادربزرگ يا پدر بزرگتان را براي انجام چنين آزمايشاتي به آزمايشگاه برده باشيد حتما ديده‌ايد؛ گاها باورشان نمي‌شود كه مثلا با زبان زدن به نوار يا لوله‌اي پلاستيكي پزشك فهميده باشد؛ قند يا اوره‌شان بالاست و درخواست آزمايشي مي‌كنند كه به "چشم" بيايد! تا مطمئن شوند كه آزمايش شده‌اند و انتظار دارند؛  هر آزمايشي، حتما با پر كردن شيشه‌اي از فضولات يا  فرو كردن سوزن در جايي از بدن همراه با زجر و جراحت بدني همراه باشد؛ مثل آزمايش مايع نخاعي كه شنيدنش هم طاقت انسان را طاق مي‌كند!

 

 

و لنبلونكم حتي نعلم المجاهدين منكم و الصابرين و نبلوا اخباركم محمد 31

"و ما به طور قطع همه شما را مي‌آزماييم تا معلوم كنيم مجاهدين و خويشتن‌داران چه كساني هستند و اعمالتان خبر دهد كه در باطن چه داريد؟! "

 

 آزمايش فقط براي جسم نيست. روح نيز نياز به آزمايش دارد و آزمايش مي‌شود كه انسان بفهمد مريض است. همه‌ي ما آزمايش خواهيم شد و روح ما به محك امتحان الهي امراضش مشخص خواهد شد.

شباهتي ظريف ميان آزمايشات جسماني با آزمايشات الهي به نظر مي‌رسد و آن برداشت ما از نحوه‌ي امتحان است. بيشتر ما فكر مي‌كنيم كه آزمايش و امتحانات الهي با حوادثي عظيم همراه هستند مثل؛ سيل، زلزله، فلج شدن كودكان، دزديده شدن اموال، فوت نزديكان و حوادثي اينچنيني كه بعضا واقع شدن در آنها بسيار طاقت فرساست. مثل همان مادر بزرگ و پدر بزرگهايي كه فكر مي‌كنند آزمايش حتما بايد به چشم بيايد!

غافل از اينكه؛ بعضي آزمايش‌هاي الهي آنقدر نامحسوس و غير ملموس هستند كه بيشتر ما متوجه حضور در آن نيز نيستيم و به راحتي و بدون آنكه متوجه باشيم مهر "مردودي" بر پيشاني قلبمان حك مي‌شود. و اينگونه است كه براي ما ثابت مي‌كنند كه؛ روح شما مريض است.

درون شما فاسد است!

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 19:47  توسط حنظله  | 

فرمود؛ مي‌دانيد چرا بعضي مورچه‌ها بال دارند؟

گفتند؛ خدا و رسولش آگاه‌ترند.

فرمود؛ هر گاه مورچه‌اي(۱) به خود مغرور(۲) مي‌شود خداوند دو بال(۳) به او عطا مي‌كند(۴) تا به آسمان پرواز كند. پرواز مي‌كند و به ناگاه پرنده‌اي او را شكار(۵) مي‌كند.

..........(۶)

 

 

۱) بخوانيد؛ من تو او ما شما ايشان

۲) بخوانيد؛ فكر مي‌كند براي خودش كسي شده!

۳) بخوانيد؛ پيشرفت ييهويي!

۴) بخوانيد؛ به حال خود رها مي‌كند كه بالا برود!

۵) بخوانيد؛ با مغز به زمين مي‌خورد!

۶) بخوانيد؛ مراقب باشيد بال درنياوريد!!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 22:14  توسط حنظله  |