تبليغاتX
حنظله
 
نمی دانم چه شد؟ چشمک زد که شما ایمیل دارید! باز کردم دیدم یک ایمیل آمده که یک وبلاگ به درخواست شما و با نام hanzalepic.blogfa.com ثبت شده لطف کنید قبل از اینکه با خاک یکسانش کنیم بیایید به روزش کنید! اولش فکر کردم شوخی کرده اند بعد آمدم دیدم نه! مثل اینکه قضیه جدی است. حتی کلمه عبور و رمز هم داده بودند!!!

باور کنید من به خاطر ندارم که همچین وبلاگی ثبت کرده باشم. شاید یکی از دوستانی که خیلی دوستم داشته و فکر کرده لازم است حقیر یک همچین وبلاگی هم داشته باشم برای ادای دین نسبت به  ملت فلسطین زحمت ثبت آن را کشیده و از طرفی هم نخواسته نامش فاش شود که ریا گند بزند به همه نیت خیرش! شاید هم لطف الهی و امداد غیبی است! خودمان نفهمیدیم که همچین کاری را باید بکنیم مجبور شدند برایمان از عوالم بالا ثبت کنند! یا به قولی وبلاگ از کجا می یای؟ از اون بالا مییای! شاید هم خود سایت بلاگفا رسم دارد که یک وبلاگ ویژه عکس به عنوان گالری برای هر کسی که وبلاگ دارد ثبت کند که ملت عکسهایشان را بریزند آن تو!!

به هر حال این وبلاگ برای ما شد!! همیجا هم بگویم فردا کسی نیاید بگوید که این وبلاگ از آن ماست و اشتباهی آدرس ایمیل شما را دادیم! این وبلاگ رسما از عوالم بالا برای ما ثبت و ما هم ضبط کردیم!!

فقط هم می خواهم عکس و کاریکاتورهایی که در رابطه با فلسطین هست را در این وبلاگ خداداد ثبت کنم!

لذا از تمام دوستان دعوت می شود ضمن بازدید این وبلاگ و اشاعه‌ي نظراتشان در صورتی که  عکس، کاریکاتور و یا تصویر هنری جالب توجهی در مورد فلسطین دارند ارسال کنند آدرس ایمیلمان  hanzale86@yahoo.com به نام خودشان ثبت می کنیم!

ضمنا اسمش را هم قبلا گذاشته بودند گالري عكسهاي حنظله كه بهتر ديدم به همين اسم باشد!

والسلام!!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 23:54  توسط حنظله  | 

 ولنتاين يا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوريه برابر با 25 بهمن جشن گرفته ميشود. اين روز داراي سمبل هايي است كه بصورت خلاصه عبارتند از: 1- شكل يك قلب ساده و يا تير خورده 2- كيوپيد 3- كبوتر، قمري و مرغ عشق 4- گل رز 5- تور 6- گره‌هاي عشق 7- علامت-8 "X" روبان قرمز

اين سمبل ها هر كدام داراي تعريف و فلسفه اي خاص هستند. مثلا روبان قرمز به زمانهاي قديم بازميگردد كه شواليه ها هنگاميكه عازم جنگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت كرده و آن را به يادگار با خود مي بردند.
 
هويت ولنتاين مبهم است. در كل 3 ريشه تاريخي در رابطه با ولنتاين نقل گرديده كه به اختصار آنها اشاره ميكنيم.

جشنواره اي به نام LUPERCALIA كه 15 فوريه در رم باستان ميان كافران متداول بوده است. لوپركاليا جشن تطهير و زمان خانه تكاني بوده است. در اين جشن مشركين از خداي LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هايشان از گزند گرگها قدرداني ميكردند. در اين جشن زنان مجرد نامه هاي عاشقانه مينوشتند و درون گلدانهايي مي انداختند. مردان مجرد روم نيز هر كدام يكي از اين يادداشتها را از درون گلدانها بيرون كشيده و مشتاقانه بدنبال دختر نويسنده نامه ميرفتند.
 
كليساي كاتوليك حداقل 3 قديس بنام VALENTINE و يا VALENTINUS شناسايي كرده كه هر سه در روز 14 فوريه به قتل رسيده اند. ولنتاين مقدس يك كشيش مسيحي بوده كه در قرن سوم خدمت ميكرده است. برخي هم روز ولنتاين را به باور مردمان انگليس و فرانسه قرون وسطي نسبت ميدهند. آنها اعتقاد داشتند كه پرندگان در روز 14 فوريه جفت خود را انتخاب ميكنند. برگزاري جشن ولنتاين به شکل امروزي از دو كشور فرانسه و انگليس آغاز گرديد. اما در نگاه کلي، روز ولنتاين از روم به فرانسه و انگليس وسپس به آمريكا راه يافت و اكنون در تمام جهان جشن گرفته ميشود.
 
***
 
گويا ‹‹ نسبي بودن فرهنگ›› و يا دم از ‹‹جهاني شدن فرهنگ›› ها بهانه اي متقن براي سكوت تلخ و عقب نشيني تحقيرآميز ما شده است. نكته اساسي در اين است، اکنون كه جهاني شدن، هويت ايراني و مذهبي ما را به چالش كشيده است، چرا نبايد ما از جمله مللي نباشيم كه در عرصه ي جهاني شدن، فرهنگ خود را احياء و حتي تحميل نماييم و يا در كمترين حالت پايداري و مقاومت نماييم؟
 
فرهنگ ها، از ظرفيتهاي استفاده نشده اي برخوردارند تا در هنگام تصادم با فرهنگ بيگانه، از آن ظرفيتهاي بالقوه استفاده نمايند. ليكن گويا بخش فرهنگ، ادبيات و هنر ما اعتقادي به اين ظرفيتها نداشته و مهندسان فرهنگي اين مرز و بوم منفعلانه دم از "بريكولاژ فرهنگي" مي زنند.
 
سخن در اين اين است که چرا اكنون نسل جوان ما، ولنتاين را مي شناسد اما روز ‹‹مهرورزي›› كه به فاصله ي سه روز پس از آن فرهنگ وارداتي موهوم است و ريشه در تاريخ و فرهنگ اين مرز و بوم دارد را نشناسد؟
 
شايد اكنون كمتر ايراني باشد كه بداند 29 بهمن ماه طبق گاه شماري ايرانيان باستان با نام ‹‹سپندارمزگان›› و يا روز عشق ايرانيان به ثبت گرديده است، اما در عوض جسارت و نفوذ فرهنگ وارداتي كدر و موزائيكي ولنتاين تا بدانجا پيش مي رود كه جسته و گريخته از آن تعبير به عيد مي شود و بازار در هوس سودي سرشار به حركت در مي آيد.
 
از اين رو منطقي به نظر مي رسد، با ريشه يابي، كالبد شكافي و آسيب شناسي چنين پديده هايي ضمن احترام به توقعات و خواسته هاي نسل جوان، با استفاده از مباني ملي و مذهبي، معادل سازي مناسب صورت پذيرد و في المثل روز هايي مانند ازدواج حضرت علي(ع) و حضرت زهراء(س) و يا همين روز سپندارمزگان به عنوان روز مهرورزي و يا با عناوين مشابه نامگذاري گردد. به اين اميد که اضمحلال تدريجي فرهنگ، تاريخ و هويت خود را شاهد نباشيم.
 
منبع سایت ایران 1404
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 17:46  توسط حنظله  | 

نویسنده یا گوینده باید بداند که کلمات "بار" دارند و استفاده از هر کلمه‌ای در هر جا، مناسب نیست. گاه یک کلمه‌ی نابجا "بار" را طوری کج می‌کند که نه تنها به منزل نمی‌رسد، که به بیراهه‌ای خطرناک می‌رود. بیراهه‌ای که چه بسا برای برون رفت از آن، باید غرامت سنگینی پرداخت. 

 

 

 

"مهناز قند فروش"، مسوول امور بانوان استانداری تهران در گفتگو با همشهری جوان ــ شماره 105 صفحه 14، گفتگویی درباره‌ی نمایش لباس زنده‌ی زنان در ایران ــ جملاتی به کار برده که نشان می‌دهد؛ می‌شود کسی مشاور وزیر کشور هم باشد و راجع به کلماتی که کنار هم می‌نشاند تامل نکند. یا حتی می‌شود کسی استاندار پایتخت جمهوری اسلامی باشد، ولی راجع به جملاتی که می‌گوید فکر نکند.

 

به این جملات دقت کنید:

 

"یادم هست که رنگ یکی از لباس‌هایمان، آبی فیروزه‌ای بود، یکی از آقایان ایراد گرفت. گفت رنگش مناسب نیست و تحریک کننده است که دکتر دانشجو، استاندار تهران جواب صریح و محکمی داده بودند. بازتاب شدیدی هم داشت. گفته بودند که"اگر مشکل دارید، بروید خودتان را اصلاح کنید، دیگر به لباسها نسبتش ندهید."

فکرش را بکنید اگر در هر موضوع اجتماعی، که می‌بایست راجع به آن بحث و تبادل نظر و کارشناسی شود، به کارشناسان و منتقدین گفته شود:

"اگر مشکل دارید، بروید خودتان را اصلاح کنید."

در این صورت آیا می‌توان راجع به آن موضوع حرفی زد؟

 

مثل اینکه طرحی را برای نقد و اظهار نظر، نزد کارشناسی بفرستی در حالی که روی پاکتی که طرح را در آن گذاشته‌ای بنویسی:

"هرکس به این طرح انتقاد کند، معلوم است که مشکل فکری یا انحراف جنسی دارد!"

و یا اگر خیلی طرح مهمی باشد بنویسی:

"‌ لعنت بر پدر و مادر کسی که از این طرح انتقاد کند!"

 

حال فکر کنید که با این روش، بعد از مدتی چه بر سر موضوعات اجتماعی از این دست ــ نمایش زنده‌ی لباس ــ خواهد آمد؟ 

فکر می‌کنید در حوزه‌ی لباس و با این حرف استاندار، آیا دیگر کسی جرات انتقاد به لباسی که در واقع "هم زننده و هم تحریک‌کننده است" دارد؟!‌ به عبارت بهتر، با قبول این اصل؛ کمتر کسی حاضر است انگ هیزی و بدچشمی و شهوترانی را به خود بچسباند؛ در عوض "بیان نقاط ضعف این طرح" یا حداقل "عرضه‌ی نظر کارشناسی‌اش".

 

و اصولا بر این روش برخورد با نظر دیگران چه نامی می‌توان نهاد جز "خودکامگی و خود محوری"؟ اگرچه ضرب المثل گویایی هم در این زمینه داریم که "هر کسی از ظن خود شد یار من" و چه می‌شود وضع لباس و پوشش و نمایش‌های اینچنینی لباس، با این روش برخورد با منتقدین؟

 

قندفروش خود جواب این سئوال ما را داده است. وی در بخشی دیگر از این گفتگو از نمایش زنده‌‌ی لباس به عنوان یکی از "نیازهای واقعی" زنان ایرانی نام می‌برد. توجه کنید:

 

"تا حالا در حق زنان ما جفا شده، زنان ما دستخوش تجارت‌های سیاسی قرار گرفته‌اند و این باعث شده که نیازهای واقعی‌شان مغفول بماند" و با این توجیه که "ما خیلی از فیگورها را حذف کردیم، موزیک گذاشتیم و استانداردهای خارجی[!] را رعایت کردیم" لباسهای رنگی‌ای را که بیشتر برای مهمانی‌ مناسب است را بر تن دختران مسلمان کرده و به عنوان مانکن روی (stage)"استیج"  فرستاده‌اند تا در برابر 50 رسانه‌ی خارجی cat wallk راه بروند، و بعد افتخار ‌کرده ‌است که:

 

"خیلی از زن‌ها را با جرات جلوی خبرنگاران خارجی آوردیم. رویترز خبرصفحه‌ی اولش را با یک عکس بزرگ، به ما اختصاص داده بود (تنها عکس خبر صفحه اول که عکس این جوری داشت) نیوزویک خبر اولش بود" و با شادمانی اعلام کرده است که خبرنگاران خارجی گفته‌اند:

 

" شما 27 سال، زنانتان هر چه می‌پوشیدند منعشان می‌کردید، ولی الان دارید می‌گویید که این صدتا لباس، هر کدامشان را می‌خواهید انتخاب کنید."

 

و چه می‌توان گفت در برابر یک مشاور استاندار، که تحت تاثیر یک فضای معمولی رسانه‌ای، تکرار می‌کنم یک فضای معمولی، آنچنان جوزده شده است که :

"خبری که 1100 بار، در رادیو و تلویزیون‌های خارجی منعکس شد، اصلا خود 70-80 خبرنگاری که آمده بودند، رقابت داشتند برای انعکاس [گویی رقابت خبرنگاران برای انعکاس خبر، یک اتفاق عجیب و غریب است، نه وظیفه‌ای همیشگی] این جشنواره و نمایشگاه."

 

هر خبرنگار تازه کاری می‌داند که اغلب رسانه‌های غیر ایرانی، صفحات و ساعاتی از برنامه‌های خود را به مد و لباس اختصاص می‌دهند ـــ آن هم بدون هیچ سانسوری و البته با استفاده از تمام امکاناتی که قندفروش در این برنامه از استفاده‌ی از آن محروم! بوده است ـــ و اینکه این "نمایش زنده‌ی لباس زنان در ایران" تیتر یک این رسانه‌ها ــ به ادعای خانم مشاور ــ شده است، نه تنها مایه‌ی شعف و شادمانی نیست که باید از خودمان بپرسیم " مگر ما چه کردیم؟! که اینچنین مستحق پوشش خبری شده‌ایم؟"

 

و البته که باید بپرسیم چه کردیم "ما"؟! چرا که هیچ کس جرات! ندارد بگوید، که چه کردید "شما"؟!

و هیچ کس نیست که به سوال استاندار محترم "که محکم پشت سر کار ایستاده و می‌گوید: "اگر اشکالی دارد بیایید اشکالش را بگویید" پاسخ دهد! و چه کسی جرات! دارد که به این سئوال پاسخ دهد؟!

 

و یا اینکه چرا هیچکس جرأت نکرد که این شوی لباس را در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ـــ به عنوان یک رسانه‌ی معمولی! ـــ پخش کند که زنانی که مدعی هستند در حقشان" 27 سال" جفا شده بینند و انتخاب کنند؟

 

و چرا کسی نپرسید کدام زنان؟ کدام جفا؟ کدام 27 سال؟ کدام منع؟

 

فرمود شخصیت هر کس زیر زبان اوست. و باز فرمود که کلام اسیر توست، تا زمانی که در دهان توست. و همین که از دهانت خارج شد، تو اسیر او هستی. اکنون استاندار تهران، مشاور اموربانوانش و البته سردبیر همشهری جوان، با این جمله، هم شخصیت خود را نمایان کرده‌اند و هم اسیر این جمله و تبعاتش هستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 23:27  توسط حنظله  | 

اول؛ باورش سخت بود.

1

اميد بود!

هنوز اميد بود!

فرياد كرد....

آسمان را فرياد كرد....

بعضي وقتها بايد باور كرد...

و فقط بايد نگاه كرد...

و گذاشت و رفت...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 23:33  توسط حنظله  | 

روز تاريخي عاشورا گذشت

سرگذشت عشق بود اما گذشت

مي‌كشان افتاده و ساقي نماند

جرعه‌اي در ساغري باقي نماند

جام‌هاي وصل را نوشيده‌اند

جامه‌هاي خون به تن پوشيده‌اند

عاشق و معشوق يكجا سوخته

ساخته با سوز دل تا سوخته

هاي و هويي نيست، سوي هو شده

از من و ما رفته، يكسر او شده

هم سبو بشكسته، هم خم ريخته

مه خسوف آورده، انجم ريخته

پاره پاره عاشقان سينه چاك

سينه‌هاي چاك و چون آيينه پاك

پيكر قرآن ناطق چاك بود

ناطق قرآن به روي خاك بود

آب اگر بي‌آبرو ناياب كرد

تشنگان را وصلِ حق سيراب كرد

كوري چشم تر نهر فرات

در دل درياست، كشتي نجات

روز پيشين سر به سجده برگذاشت

روز ديگر آمد و سر برنداشت

***

سينه‌ها بر تيرها آماج شد

باغ سرسبز ولا تاراج شد

هر چه گل، در باغ يكسر چيده شد

بزم عشق و عاشقي برچيده شد

باغ عشق‌ است و گلش ناچيدني

گر چه يك گل هم ندارد، ديدني‌ است

***

بسكه بد مشتاق از باغ جنان

باغبان آمد به سير گلستان

آمد اما طاقت ديدن نداشت

رفت و باغ خود به بلبل واگذاشت

بلبلي دل سوخته، جان سوخته

آشيان او، چو بستان سوخته

چون نسيمي رو به سوي باغ كرد

دشت را چون لاله‌ها پر داغ كرد

با چراغ اشك، گرم جستجو

خاك را با ياد گل مي‌كرد بو

تاب ديگر در تن بلبل نبود

بوي گل مي‌آمد اما گل نبود

ناگهان از زير شاخ و برگها

داد گل آوا كه اين سويم بيا

آمد و زد شاخه‌ها را بر كنار

كم كم آن گم گشته گرديد آشكار

يافت آن گل را ولي پرپر شده

پاره پاره پيكري بي‌سر شده

داغ لاله در بر گل جا گرفت

كار عشق و عاشقي بالا گرفت

ديد آن تن، زخم پا تا سر شده

آسمان عشق، پر اختر شده

گفت؛ آيا يوسف زهرا تويي؟

آنكه من گم كرده‌ام آيا تويي؟

اي گلم اي هر چه گل پيش تو خار

زخم تو چون درد خواهر بي‌شمار

جاي سالم از چه در اين جسم نيست؟

باقي از اين جسم غير از اسم نيست

پاي تا سر غرقه در خوني چرا؟

آفتاب من، شفق گوني چرا؟

اي كتاب، اي معني ام‌الكتاب

از چه گشتي، فصل فصل، باب باب

عاشقان را بعد تو آوازه نيست

در كتاب عاشقي شيرازه نيست

اي شده با خون نمازت را وضو

تا قيامت آب شد بي‌آبرو

از نمازت سربلند اهل نماز

بلكه مسجود از سجودت سرفراز

اي ترا صد چشمه‌ي جوشان، زخون

جان به پيش اين تن و تن، پشت سر

مي‌نهم در ره گر اين هنگام، گام

مي‌‌كنم روز عدو در شام، شام

ناگهان آن طفل دردانه رسيد

بلبل و گل بود و پروانه رسيد

***

شاعر؛ علي انساني

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 15:58  توسط حنظله  |